تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
BODY{ overflow:scroll; overflow-x:hidden; } .s1 { position : absolute; font-size : 10pt; color : blue; visibility: hidden; } .s2 { position : absolute; font-size : 18pt; color : red; visibility : hidden; } .s3 { position : absolute; font-size : 14pt; color : gold; visibility : hidden; } .s4 { position : absolute; font-size : 12pt; color : lime; visibility : hidden; } //-->
*
*
*
*

دل نوشته
شاید بتوان تو را فراموش کرد اما در آغوش گرفتنت را هرگز !
 چرا مرغ از خيابان رد شد؟

سؤال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

موسی: و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوی خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همی گشت.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.

خاتمی: چون ميخواست با مرغ‌های آن طرف خيابان گفتگوی تمدن‌ها بکند.

رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف می‌کنيد؟

نيچه: چرا که نه؟

فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان می‌دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را می‌مکيديد؟

داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

همينگوی: برای مردن... در زيرباران.

اينشتين: رابطۀ مرغ و خيابان نسبی است.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدۀ اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودۀ او در فرار از سنت‌ها و ارزشهای مردسالارانه را نشان می‌دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليون‌ها مرغ در مرغدانی می‌مانند و از خيابان رد نمی‌شوند. توجه ما بايد به آن‌ها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارۀ مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

صادق هدايت: از دست آدم‌ها به آن سوی خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان بخاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراری نمی‌دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که می‌خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغ‌ها.

حافظ: عيب مرغان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت.

کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. رامجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وا دارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دستکم از نظر اندازۀ کوچک جثه‌اش دشوارتر می‌نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدم‌های خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

طرفدار داستان‌های علمی تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را چند متر و چند سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتن‌های روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريست جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزش‌های دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

سعدی: و مرغی را شنيدم که درآن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن.

احمد شاملو: و من مرغ را، درگوشه‌های ذهن خويش، می‌جويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.

رنه دکارت: از کجا می‌دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکی نمی‌تونه تو محل ما ازخيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفسکش...

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانۀ خود را نفی ميکني.

پدرخوانده: جای دوری نمی‌تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابان‌های کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه می‌کند.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

هيتلر: اگر ارادۀ ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد.

احمدی‌نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فردوسی‌پور: چه ميـکنه اين مرغه...

حتما نظر بدید

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرناز در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 و خداوند سکوت را آفرید ...

سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين
برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.
سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.
هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.
موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.
سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،
در سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.
سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.
سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.
بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق السکوت، مي فروشانند.
سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.
سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.
بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.
آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.
ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط
در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.
آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر اميدواري مي دهند.
وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.
سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.
سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.
سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.
خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست

 

|+| نوشته شده توسط فرناز در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 
 
بالا
example: BODY{ overflow:scroll; overflow-x:hidden; } .s1 { position : absolute; font-size : 10pt; color : blue; visibility: hidden; } .s2 { position : absolute; font-size : 18pt; color : red; visibility : hidden; } .s3 { position : absolute; font-size : 14pt; color : gold; visibility : hidden; } .s4 { position : absolute; font-size : 12pt; color : lime; visibility : hidden; } //-->
*
*
*
*

*
*
*
*