تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
BODY{ overflow:scroll; overflow-x:hidden; } .s1 { position : absolute; font-size : 10pt; color : blue; visibility: hidden; } .s2 { position : absolute; font-size : 18pt; color : red; visibility : hidden; } .s3 { position : absolute; font-size : 14pt; color : gold; visibility : hidden; } .s4 { position : absolute; font-size : 12pt; color : lime; visibility : hidden; } //-->
*
*
*
*

دل نوشته
شاید بتوان تو را فراموش کرد اما در آغوش گرفتنت را هرگز !
 عشق من...هنوز یادم نرفته

شاید تو را فراموش کرد ولی در آغوش گرفتنت را هرگز هرگز فراموش نخواهم کرد رقص دستانت را روی اندامم هنگامی که سر بر سینه لرزان تو می گذارم هنگامی که صدای تپش قلبت را تندتر از همیشه می شنوم . چون مرا در بر می گیری و ما فقط صدای نفسهایمان را می شنویم ، گاهی تند ، گاهی بریده بریده و در آن لحظه به روز جدایی می اندیشم که چگونه باید تمام اینها را فراموش کرد ! که چگونه باید بدون با تو ، گرمای تو ، دستان تو را فراموش کرد ؟! بوسه تو را شاید بتوان نشنیده گرفت ولی بوسه هایی که برمی چینم تا ابد در شکاف لبهایم خواهد ماند . اینهاست که من از آن می ترسم ، نه عشق ، نه تو ، نه دوستی

منبع : دفتر خاطرات سمانه دوست گلم

|+| نوشته شده توسط فرناز در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 اوج

پرنده نمی دانست چگونه پرواز کند اما می خواست که بداند. پس قدم برداشت و گامهایش را بلندتر کرد تا اینکه دوید و چون چشم بست و بالهایش را گشود دیگر چیزی زیر پاهایش حس نکرد .

او وقتی چشم گشود خود را در اوج یافت . او فهمید که فاصله ی قدم برداشتن تا اوج گرفتن تنها یک چشم بر هم زدن است !

 منبع : دفتر خاطرات سمانه

|+| نوشته شده توسط فرناز در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 
 
بالا
example: BODY{ overflow:scroll; overflow-x:hidden; } .s1 { position : absolute; font-size : 10pt; color : blue; visibility: hidden; } .s2 { position : absolute; font-size : 18pt; color : red; visibility : hidden; } .s3 { position : absolute; font-size : 14pt; color : gold; visibility : hidden; } .s4 { position : absolute; font-size : 12pt; color : lime; visibility : hidden; } //-->
*
*
*
*

*
*
*
*